تنهای کشتگان همه بر خاک و خون نگر
باز این چه شعله غم و اندوه و ماتم است
جمعی که پاس محملشان داشت جبرییل
سر حلقه ی عقول چو بر نی مقام کرد
لبیک بر زبان به سر دست نقد جان (جدید)
لبیک بر زبان به سر دست نقد جان
باز این چه آتش است که بر جان عالم است
این نیری که کرده به دریای خون غروب